35) بنام خدایی که سرسلسله عشاق جهان حضرت محمد(ص)و پیروان عاشقش را آفرید
سوختم تا ره درآن زلف معنبر یافتم
خشک چون سوزن شدم کان رشته را سر یافتم
میتوانم از نگاهی ذره را خورشیدکرد
فیض این صبح بناگوشی که من در یافتم
زان به گرد دهر چون پرگار می گردم که من
از سویدای دل خود کعبه را در یافتم
سایهء ارباب دولت شمع راه ظلمتست
آب حیوان را به اقبال سکندر یافتم
رخنهء گفتــــــار برمن زندگی را تلخ کرد
تاشدم خاموش خود را تنگ شکّر یافتم
به که بردارم زلب مهر خموش شکوه را
من که « صائب» دست در دامان شکّر یافتم
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 7:37 توسط راجی کاشانی
|

