آفتاب امروز در برج شرف پا می نهد دست پیش آرید و با جام سبو بیعت کنید
ما انتظار شـــــــــور قیامت نمی کشیـــم
سنگی به شیشه خانۀ دل ها فکنده ایم
با واژه انتظار سال های سال آشنا بوده ایم واین نگار گری های صائب است که از ورای قرن ها مارا این سو و آن سو دنبال خود می کشد
در انتظار تو چشم ستــــــــاره آب آورد
چون شمع قافلۀ اشک را به راه انــــــــــداز
آنقدر ستاره های آسمان در نبودت انتظار کشیدند و تا صبح چشمک زدند
چشم هایشان آب آورده به اندازه شمع دیشبی که به نیابت از ماه آسمانی ات انتظار کشیدن را می آموخت
+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۰ ساعت 18:32 توسط راجی کاشانی
|

