دست شانه
گرد ناز از دامن گیسوی یار افشاندهام
از گداز من توان آبی به دست شانه ریخت
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 14:59 توسط راجی کاشانی
|
گرد ناز از دامن گیسوی یار افشاندهام
از گداز من توان آبی به دست شانه ریخت
گر لعل خموشتکند آهنگ نواها دشنام، دعاها و بروهاست، بیاها
خوبان به ته پیرهن از جامه برونند در غنچه ندارندگل این تنگ قباها
گر ضبط نفس پردهٔ توفیقگشاید صیقل زدهگیر آینه از دست دعاها
زین بحر محالست زنی لافگذشتن
بیدلکه ز پل بگذرد از سعی شناها
