17 ربیع مبارک
۲۹۳ ستارهء صبح ..من و ما و غافلی
داغ می بالد که دل خلوتگه جمعیت است ناله می نالد که اینجا جای آسایش کجاست
رهروان، تمهید پروازی که می آید اجل دود ها از خود برون تازی که آتش در قفاست
بیدل از نیرنگ اسباب من و ما غافلی اینکه صبح زندگی فهمیده ای روز جزاست
در بحر غم عشق غريق است دل ِ فيض
ايكاش زساحل خبري داشته باشد

آغاز ماه ربیع بر همهء آزادگان پهنهء هستی مبارک
در بساط آفرینش جز هجوم فضل نیست
چشم نابینا سپید از انتظار رحمت است
موج طوفان می زند جوی به دریا متصل جوهر دیگر بود دردست حیدر تیغ را
هرکه را دل از غبار کینه جویی ها تهییست می کشد همچون نیام آسوده در بر تیغ را
دل به امید تلافی می تپد اما کجاست آنقدر زخمی که خواباند به بستر تیغ را
بیدل از هر مصر غم موج نزاکت می چکد کرده ام رنگین به خون صید لاغر تیغ را
** لاله هاي سياه پوش ِ بركة شور شولايي
نمكپاش زخم غريبي قرباني چاه مولايي
باز از نگاهي زماني به دايره اي زميني مي گريزد
تا بيشتر ازينكه هست خجالت نكشد شايد به قدر ژاله اي به آفتاب برسد.
سوز عشقی نیست ورنه روشن است
همچو شمعت پای تا سر فتح باب
چشم بستن رمز معنی خواندنست
نقطه می باشد دلیل انتخاب
فرصت از خود گذشتن هم کمست یک عرق پل بر نفس بند ای حباب
بیدل استغنا همین یاس است و بس دست بردار از دعای مستجاب
نور ازو بی احتجاب و ظلمت از وی بی کلف ذات عالمتاب او خورشید روز و ماه شب