۲۷۷) بخت....
همانکه تا آدمها سرهدفدار و برنامه ریزشون به سنگ می خورد ...
ازآن دم می زنند و آنرا مقصر بشمار می آورند در حالیکه..
فوراْباید فکرکرد ..کجا فرصت تصمیم گیری را درست مورد بهره برداری قرار نداده ایم..
همه ء ما باید اینکاررا بکنیم یعنی آنرا شانس وفرصت دانسته تقصیر ناکامی هارا
به بیرون از فکر خودمان نسبت ندهیم...نامرادی هیچکس به دیگری و غیر خودش
بستگی پیدا نمی کند چرا که دیگران که ازخواسته ها و برنامه های ما خبر ندارند و
اگر در جریان قرار گرفته اند خودمان بند را آب داده و اسرار خودرا برای کسانی فاش کرده ایم
که امانتداران خوبی نبوده اند و بجای کمک آنرا خراب کرده اند...
پس کسی بدون برنامه و قدرت اجرا بدبخت نیست وتنها با بی فکری و تصمیمات غلط است
که فرصت های طلایی و ناب را از دست داده و به هدف نمی رسد...
1 ــ شاخ گل يك آب خوردن ، فارغ از حالم نبود
برگ بخت سبز ، برسر ،در گلستان داشتم
2 ــ تا شد قبول پير خرابات خدمتم
صائب اميدوار ز بخت جوان شدم ( 650 )
3 ــ اي آنكه سنگ را به يمن نظر ، لعل مي كني
بخت مرا به نيم نظر ارجمند كن
4 ــ آينه ام ، به جامةخاكستري خوشم
از بخت سبز زحمت زنگار مي كشم ( 632 )
5 ــ تيغ خورشيد ز خاكستر سبز نوراني است
سبزة بخت بود پردة زنگاري دل
6ــ بلند بخت حريفي كه همچو شيشةمي
سر اطاعت خود وقف خط جام كند
7 ــ تا گل شكفت شمع اگر سر برون نكرد
داغم ز تيره بختي پروانه در بهار ( 533 )
8 ــ از چشمة كوثر نرود تيرگي بخت
خالي كه به كنج لب يار است ببيند ( 502 )
9 ــ شعلة ادراك را لازم بود بخت سياه
زير پاي خويش را روشن نمي دارد چراغ ( 583 )
10 ــ تيره بختي لازم بخت بلند افتاده است
پاي خود را چون تواند داشتن روشن چراغ
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
بيت اول : مي خواهد بگويد ، كه حتي شاخه گل به اندازة يك آب خوردن ، از من فارغ و غافل نبود . و اين موجب بخت سبزي بود كه در گلستان داشتم. كه اشاره به عنايت خدا بر حال انسان دارد و اين خود بختي وافر است .
بيت دوم : اشاره به اين دارد كه ملازمت در كنار پير خرابات و تأييدة او سبب ساز بخت جوان است ، ارتباط بخت جوان با پير خرابات زيبا است .پير خرابات ، يعني مقام ولايت كليه الهيه مكلفه كه در حضرات معصومين عليهم السلام متجلي و بارز است . حافظ مي گويد :
ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
صفحة بيت سوم : با بخت سبز ، بايد تحمل زنگارها را داشت ، زيرا جامة خاكستري چنين مي طلبد، اشاره به جامة خاكي بشر كه به زنگار روزگار آلوده مي شود و بايد حفظ آينه كرد ( روح را ) .
بيت چهارم : چه تشبيهي و چه حركتي از خاكستري شب و دميدن سبزة بخت از پردة زنگاري دل ــ واي كه افسون مي كند .
بيت هشتم : لب يار ، چشمةكوثر است كه در كنار آن لب خال سياهي نشسته است و آن چشمه را تيره كرده است . لهذا هر چيزي مخالف و مقابل و هر گلي خاري دارد. تنها سبط كامل و جميل تمام عيار خداوند است و هر چه جز خداست ناقص است .
...................................................................................................................................................................................................................................................1 ــ اميد داشتن به بخت سبز ، هر شاخة گلي را بر شاخسار ، پايدار نگاه مي دارد كه برگهاي سبز در گلستان وظيفةحمايت از موجوديت هاي گل را بر عهده گرفته اند . بخت سبز گل پذيرفتن قسمت زندگي يكروزة آنست.
2 ــ قسمت عمدة حيات بشر توجه او به فلسفة خلقت خويش و در نتيجه انجام وظايف او به جا و به موقع مي باشد . آنكه راهش را درست تشخيص دهد و راهنما نيز براي تصحيح اشتباهاتش بيابد گفته مي شود داراي بخت جوان است .
3 ــ براي ارجمند شدن بخت خويش تنها مراجعه به خالق و از او درخواست كردن نتيجة سپيدي خواهد داشت چرا كه خالق به نيم نگاهي از دل سنگ سخت خاره ، لعل لطيف و گوارا مي فشاند پس بخت ما را به نگاهي ارجمند مي توان ساختن .
4 ــ باور اين نكته كه آيينه بايد لبسي خاكستري بر تن داشته باشد ( كه كنايه از جيوه و نقره است ) تا موجوديتش تكميل شود خود، همان بخت سبزي است كه تلاش به جمع آوري موجوديتي تازه به نام زنگار را ميسر ساخته است مثل اينكه نپذيريم جاي پاي عمر انسان است كه به شكل چين و چروك در صورتش نقش مي پذيرد ! عمر را بخواهد ولي چين و چروك را نه !
5 ــ نموداري بخت سبز بر زمينة تاريك شب و پردة كدريكه دل را احاطه كردهمعني بيشتر و واضح تري پيدا مي كند اگر شب نمي شد روز معني نداشت و اگر بعضي وضعيت هاي سخت ، تحمل افراد را بالا نمي برد خوش بختي معنا نداشت .
6 ــ مي توان حتي جام مي را كه در پي رفع تشنگي حقيقت جويي بشريست در وقف خود كه فقط خطي بر ديوارة جام بيندازد بلندبخت و خوشبخت دانست چرا كه در انجام رسالت خود توفيق يافته است .
7 ــ تيره بختي پروانه كه در بهاران و فصل شكوفايي گل به جاي سرگرمي با رنگارنگ گلزار به سوختن در جوار شمع مي انديشد داغي است كه تأثير و انگيزه
كمالي و تعالي را تكميل مي كند و چون بهار فصل دلخوشي و حيات به شكل و نوع ديگريست . انتخاب شهادت به اين شكل تكاملي ديگرست.
8 ــ تمام چشمة كوثر را نيز به كار بگيرند تيره بختي را تعبير از آن به نوعي قسمت و انتخاب ازلي است نمي توان زدود، و در واقع براي نامگذاريها بايد بسيار دقت كرد و كسي كه سختي ها را انتخاب كرده گلايه اي هم از موارد پيشايد نمي تواند بنمايد . اگر به امور مادي به عنوان حلال مشكلات بينديشيم با آب كوثر هم بخت تيره درمان نمي شود ولي همان تيرگي و سياهي را اگر موهبتي رسيده از جانب خداوند تلقي نماييم بيشتر توانسته ايم به سمت حقايق برويم كه خال كنج لب يار تمام ديدار و وصل به حق تعالي است .
9 ــ هر يك از آثار درك مفاهيم اين عالم اگر شعله اي كه مي خواهد روشن كند ، در نظر گرفته شود جز در زمينة تاريك و به تعبير بيت بخت سياه خود نمايي نمي كند و به اصطلاح هر حقيقتي به وسيلةضد خود كشف مي گردد شب به روز و سپيدي و سياهي و در عين حال هيچ چراغ روشنگري زير پاي خود را تا كنون روشن نساخته است. پس تعبير بخت سياه مي تواند زمينة مناسبي براي تحقق نور باشد.
10 ــ از لوازم بخت بلند و به عبارتي بلند اقبالي ، تيرگي آنهم هست كه چراغهايي كه از روشنايي آن همگان بهره مند مي شوند خود و پاي آنها كه ركن وجودشان است از نور تا به آخر بي بهره اند شبيه مضموني همچون (( كوزه گر از شكسته سفال آب مي خورد ))
