201)عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست...فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست..صائب
ستاره ء صبح شماره ( ۲۰۱ )
صائب: حریم وصل
عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست
فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست
شرم هشیاری زبان بند شکایت گشته است
می اگر باشد زبان ُ شکوهء ما لال نیست
هر کجا پای محبت در میان باشد خوش است
حلقهء زنجیر لیلی را کم از خلخال نیست
هر قدر خواهد دلت عرض تجلی کن به دل
خانهء آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست
در حریم وصل او صائب خموشی پیشه کن
مجلس حال است اینجا جای قیل و قال نیست
فکرش را بکن که آینه از زیادی تصویر ها و
شکلهایی که ...
خودشان را درآن می نگرند به ستوه بیاید یا به علت کمبود جا
دیگراز نشان دادن تصویر های دیگر خودداری کند
و اظهار گلایه که دلم تنگ شده و دیگر جاندارد !
چطور می شود که ما از شناسایی نکات فراوان از
خودمان تا به خدا
رسیدن حوصله مان سر برود ....
بلکه هرچه بیشتر میدانی مشتاق بقیه اش می شویم..
با بهاران قیامی دیگر و اقدامی تازه ...
... برای خودشناسی حق شماست !

