163)سلام بر خداوند پارسایی و تداوم نور آنجا که آفتاب هم نتوانست جبریل (ع) را دنبال عشق به معراج
ستاره صبح ۱۶۳ ...باز از آن یار پریشان موی سیمین تبار بگویم
.....که با نور کنایه ای
از خدارا برایمان به یادگار گذاشت...
و در تقدیس حضور چنان آفتابی ....
بر قرار کرد که نور از پای در آمد!
می شد از سر سبزی حیرت و سپیدی حسرت گفت ولیکن چه سود که..
آسمان دل های منتظرانش ....(.....عج...) چنان سبزست که قرارداد
جولان غیرت را .....
از خاطر ها می زداید.......
همینکه آسمان آبی شود و پهنای سپیده عرصهء سیمرغ را برملا کند
........قدر عشق را خواهیم دانست.......
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۸ ساعت 10:38 توسط راجی کاشانی
|

