162)سلام بر آفتابی که ناله های شب خیز خیزرانی ترک خورده را در نای صبح بیدار می کند .
ستارهء صبح شماره ۱۶۲ ......راز گل سرخ
پس از آفتاب کشان دیشبی ...
ستاره ای گشته ام که خورشیدی به پای جمالش نمی رسد
پس از وصال سحر خیز.....
...... این شانه های پر تنش .... قدر اشک های
..... بارانی ولی ....
.... یخ زده ام را می دانم
... و کتاب آوردند تا دست احدی به تغییر پیامهای خداوندی از آستین فتنه در نیاید
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهـــــــــــر بماند
.......و چقدر از فتنه ء فتنه گران بیزارم
که هنوز راز گل سرخ را نفهمیده اند !

