۷۷ ستاره صبح است و درختی و نخیلی و دست ما کوتاه دنبال راهی هستیم تا
توشه ای از اینکه بر سر راهمان سبز شده برداریم...از راههای رندانهء عرفا گفته ایم و اینکه بی
پیر نمی توان راه به جایی برد ولی یکی ازین رندان اهل نظرند که دو عالم را به چشم برهم زدنی
برای رسیدن به حق چشم پوشیدند و فرصت کوتاه عمر را از دست ندادند و مطل راهنمایی غیر او
نشدند: ای گل که موج خنده ات از سر گذشته است آماده باش گریهء تلخ گلاب را !
(جناب صائب)
...و اما دراین مقال حضرت مولانا فرمود : این جهان همچون درختست ای کرام
ما براو چون میوه های نیم خام
ازاین سه گنجینهء از جان عزیزتر شنیدیم هم از عشق و هم از جان و هم جانان عزیز
وقت را از کف منه خودرا بیاب از کبرو هیز...!
ناز پرورد تنعم نبرد راه بدوست عشق کاریست که موقوف هدایت باشد!
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاین سابقهء پیشین تاروز پسین باشد
غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گدا صفتی کیمیا گری داند ؟؟!!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 7:20 توسط راجی کاشانی
|