105)بنام پروردگار کمال که آدمی را برای به خودش رسیدن مسافر جهان خاک گردانید...
(۶۹)راهی به خویش از خود برآمديم و هواي كوي يار داريم ما
زنور شمع همانا ستاره باران ِ دلكشي از نگار داريم ما....
در بارة اتحاد عاشق و معشوق زياد شنيده ايم ....
اين بار اين تعبييرات شگرف را از جناب صائب تبريزي (ره)
با طلب ، مطلوب را همخانه مي يابيم ما
نور شمع از جبهة پروانه مي يابيم ما
در غريبي ، آشنا از آشنا هر گز نيافت
لذتي ، كز معني بيگانه مي يابيم
مي توان از نقطه اي در يافت صد طومار حرف
تارو پود ِ دام را از دانه مي يابيم ما
مو شكافان را نمي گردد صف مژگان حجاب
پيچ و تاب زلف را از شانه مي يابيم ما
روي گرد آلود خاك از سيلي طوفان نيافت اين صفا كز گرية مستانه مي يابيم ما
از گشاد ِ سينه مي بخشد خبر ، روي گشاد وسعت ميخانه از پيمانه مي يابيم ما
چشم حق بين را نگردد كثرت از وحدت حجاب نه صدف را گوهر يكدانه مي يابيم ما
دام در صيد دل ما بي گناه افتاده است اين گره در كار خود از دانه مي يابيم ما
صائب از ما كنج عزلت را به زر نتوان خريد عشرت ِ روي زمين در خانه مي يابيم ما

