148)بنام حضرت عشق كه با عشقه ها همراز و همسر گشت ومجنون وفرهاد را به سوزوشور كشاند!

               ستارهء صبح و  طلوع با شكوه عاشقي۱۴۸ 

        بر ملا كن عاشقي  را و بكن از خاكمال     سوز اين شور مبارك وارهاند ژاله را

             اين راز  بيرنگ و  شعور پر تنش كه قرار و آرام از  بشر  گرفته از كجاست ؟

            صبر و صلاحي  را به غيرت بلبل  پرداخت و شاعري  به گل  آموخت ؟

         همآواي  رود  و  چنگي  كه در زلف يار  مي زند قانون حل معماهاي ما مي شود !

      فقط  يكبار  پيمانه اي  صاف در انبوه رازهايش ببريم  !

                                    ..... شايد افسون نگاهش مارا نيز  با خود ببرد!

                        حضرتش  محرم مي پذيرد و فراخوان ازلي بر اين مدعا گواه است

147)بنام او که گنجینه خرد را برای  بشر در فکر و ذکرش  قرار داد تا به آن قرار یابد

 

   ستارهء صبح شمارهء (۱۴۷) ...یا علی  گفتیم و عشق آغاز شد...

      در آنسوی  بیکسی های  زمین ترا نمونه ای از  انسان توانمند به ما داد تا

شکایت از  بی  نشانی  نکنیم .. در میان انبوه علایم شیطانی نرمی و عطر تو

که حلاوت آدمیت را به خاطر بیا ورد  آدمی  در زلال خدایی انسان کامل  قرارو آرام

 می یابد و خود رابه دریا میرساند. همین جا بایستیم ...

....و راه آمده را نگاهی  دیگر  بیندازیم... باشد که در اینسو چیزی جز او نیابیم..

146)بنام آنکه صبح را بهانه ای  برای  عشقورزیدن به بندگانش  قرار داد تا بدانند که او رب نورست

 

ستاره صبح ش:۱۴۶:  قدری از  خویش  پیاده شویم

مرکبی  به نام  خودی  داریم و شاید همه ء عمر از آن پیاده نشویم

مرکبی که با قلم عشق  می نوشت صدها ستاره را به نورش آشنا و

به شوقش  بینا می ساخت تا مرهمی  بر  بینوایی های  بشر  باشد!

شعار  بینایی صادقانه بگویم از  صدها شعور کور بدتر است...بیا تاقرار..

دیگری  بگذاریم هرروز  خانهء خودی را یکبار دیگر  خراب  کنیم و تا شب  از  نو بسازیم!

    این بهتر است تا عمری  چون موش  کور در اعماق تاریکی  های  خودی ..

.... ندانیم که چه گفتیم  و  به که زور گفته و ظلم کرده و چه دلها که نشکستیم

....اسم خود را زود زود عارف نگذاریم  که این شبها با دقت بیشتر بخوانیم که : یا سرور العارفین

145)بنام پروردگار نفس كه تاصبحي به رنگ آسماني صلح   قراروآرام به خاك    مي بخشد

 

               ستارهء صبح شمارهء آفتابي ۱۴۵بيخوابي مهتاب

اگر  ستاره اي  تا صبح نخوابيده باشد هيچكدام از ما را بيدار مي كند تا گله گذاري نمايد ؟

اگر  نشانهء خاكي  كدورت را مي شد به آسمان بپاشيم

 آيا هيچكداممان براي  درخشندگي آفتاب دل مي سوزانديم ؟

اگر  قرار بر اين مي شد كه افطار  لاله ها به خون دل نباشد ستاره اي  در گوشه اي  مي خوابيد ؟

چطور آدمها تا صبح مي خوابند بدون اينكه به رنج ديگران كه براي قرارشان دل سوزانده بينديشند؟

  آنچه رفتارست و قامت وآنچه گفتار و قيامت   چند خواهي گفت سعدي طيبات آخر ندارد

144)بنام شارح حق كه كاري با ما مي كند كه افطار عشاق  به خون ممكن مي شود الله اكبر

 

             ستاره صبح ۱۴۴  هر كه چيزي دوست دارد جان و دل  بر وي گمارد

                                    هركه محرابش تو باشي سر زخلوت بر نيارد

                         روزي اندر خاكت افتم ور بيادم مي رود سر

               كانكه درپاي تو ميرد  جان به شيريني  سپارد

       من نه آن صورت پرستم كز تمناي تو مستم

هوش مي داني كه بردست آنكه صورت مي گمارد

از جناب  سعدي  انتظار همه جور حكمتي  مي رفت الا اينهمه بيتابي  براي  حضرت حيرت!

چون ستاره اي  رفت تا عشاق  رابه ناي  بي نوايي از  ميدن بدر كند

..... بازهم بيتابي امان مي برد... بيماري انتظارش رخصت مستي مي دهد

143)بنام آنكه آشنايي را به دل  صاحبان نشان انداخت تا نشاط زمين كامل شود اين بار صداقت لحظه هارا

               ستاره صبح ۱۴۳  ثانيه هاي خيس

شبانه با ارادت تاريخي  تاريكي هاي  به صبح مانده قدم زديم

لحظه هاي  به نور آغشته را با سر انگشتان معرفت شمرديم

اشاره هاي  صورتي  طلوع را در آنهمه قيقاج حادثه شناختيم

تا بالاخره از  ناسوت رد پايي به سرانهء لاهوت انداختيم .....

....همين طلايي باراني دلدادگيست كه سامان زمين را رقم مي زند !

من با دو چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود بازهم آنچه اسرار مي خواند

...همين بينوايي ماست ...

142)    خلق عشق وعقل

                   شماره۱۴۲ ستاره صبح آفتابی  در سینهء دوست

از خود برآمدنی تا حکایت دوست طرحی نو می خواست

که تنها در پرتو آن سینهء آفتابی ممکن بود و بس ...

از چگونگی  آشنایی گل با بلبل کسی خبر ندارد...

 ولی آفتاب بود که آشیان لبریز از عشق گل را حمایت می کرد

بیا یکبار دیگر  خود را مرور کنیم تا در یابیم از قبیلهء کدام یک از عشاقیم

شهادت بارانی  چشمان خیس گل را به محضر بلبل ببریم

....تا مارا هم در این بازی دو نفره راه بدهند .

مهر بانی را به عاشقان هدیه نکنیم که صداقت سبز جنون را پیش ازین کاشته اند.