136)بنام آفریدگار تمدن که فاطمه (س) را در همه ابعاد بشر متمدن اسوه نه تنها زنان بلکه مردان نیز قرارداد
خاروگل آب از بهارستان وحدت می خورند
من زغفلت در تمیز خوب و زشت افتاده ام
سازي : شيشة ناموس
آمد بهارو شد درو ديوار ، لاله رنگ از جوش ِ لاله شيشة پر باده گشت تنگ
از بس كشيده ابر به بر تنگ ، باغ را ميدان ِ خنده بر دهنِ غنچه گشت تنگ
باغ از بنفشه صفحة رخسار يوسف (ع) است
گرديده از طپانچة اخوان كبود رنگ
بتخانة فرنگ كن از باده مغز را اكنون كه گشت روي زمين ، صورت فرنگ
مطرب چه حاجتست كسي را كه مي زند بر سنگ ِ خاره شيشة ناموس بيدرنگ
صائب درين دو هفته كه گل جوش مي زند چون داغ ِ لاله بادة لعلي مده ز چنگ
......بهار از راه رسيد و همه جا همرنگ مي و لاله و لعل سرخ و پر از زندگي شد كه گويي خون به كالبد خواب رفتة زمين بر گشته...و هر تنگ تنگي را ياراي نگهداري اينهمه شراب را ندارد كه زمين ؟!!
انگار ابرها باغ را چنان تنگ در آغوش كشيده اندو مشغول آبياريش مي شوند كه شكفت غنچها و به خنده افتادن آنها به تاخير افتاده است !!؟؟....
باغچه اي پر از بنفشه صورت سيلي خوردة يوسف (ع) را كه كبود رسم زمانه است به ياد ها مي آورد؟!
همه جاي زمين را نقش فرنگي ها و بت هاي رنگارنگشان پوشيده است با بادة حيرت چنان سر خود را از اسرار زمين پر كن كه يكروز همة آنهارا به لبه تبر حسرت الهي شدنت بسپاري ؟؟
در اين بهار چنان باده بنوش كه شيشة همة خواهشهاي زميني را به سنگ كوبيده باشي و از آنجا كه هر چيز حدي و نصابي دارد مستي بهار را هم بايد حدو اندازه نگهداشت و در حال رفاه بهاري غافل از پاييز نشد؟!
وفور گل در بهاران چند هفته اي بيشتر نيست پس اشتباه لاله هارا كه به داغي ، باده در جام خويش نريختند
تكرار نكني ....!!؟
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 8:49 توسط راجی کاشانی
|