120)رفتن حباب ...و عالم خراب
120)از رفتن حباب چه پرواست بحر را عشق ترا ازين چه عالم خراب شد
آب حيات خضر گل آلود منت است
خوشوقت تشنه اي كه ديار سراب شد
صائب زفيض جاذبة عشق عاقبت
با آفتاب ذرة من هم ركاب شد ؟!
120)از رفتن حباب چه پرواست بحر را عشق ترا ازين چه عالم خراب شد
آب حيات خضر گل آلود منت است
خوشوقت تشنه اي كه ديار سراب شد
صائب زفيض جاذبة عشق عاقبت
با آفتاب ذرة من هم ركاب شد ؟!
119)بنام آفریدگار کوثر که راز شکفتن را در آن وجود مبارک قرار داد تا فدکیان طلبه حق جویی بارآیند
آتش اندر پختگان افتاد و سوخت خام طبعان همچنان افسرده اند
خيمه بيرون بر كه فراشان باد فرش ديبا در چمن گسترده اند
زندگاني چيست مردن پيش دوست ؟!...
...كاين گروه زندگان دل مرده اند ؟!...
..ميشد اما ستاره اي ماند كه تا سحر همة ساحران دنيا را به خويش بخواند ؟!
...ميشد اما تاروپود بودن را به كاروان شتابزدة عمر سپرد وقرار با بيقراري گذاشت؟!
...ميشد اما اسارت اشاره ها را با دل و جان ستود تا جان به جانان به نيكويي برسد؟!
با خودمان روراست باشيم تا حقيقت وجودمان درست دريافت كنيم ؟
دل تاريك را از فكر دنيا نيست دلگيري
كه باغ دلگشاي جغد جز ويران نمي باشد
برآ از جسم خاكي گردل آسوده مي خواهي
كه هرگز اين تنور خام بي طوفان نمي باشد
مگردان از ملامت روي خود گر از عزيزاني
كه يوسف را گريز از سيلي اخوان نمي باشد
گلستان ارم جز عارض خوبان نمي باشد پريزادي به غير از چشم خوش مژگان نمي باشد