63)بسم رب الربیع الودود الرحمن الرحیم ...جوش بهار رشته زعقد گهر کشید
راهي به خويش ۱۹: روزي صدف
چند جان سختي ما سنگ ره ما باشد صدف ما گره خاطر در يا باشد؟
رحمت آن نيست كه طاعت نكند عصيان را سيل يك لحظه غبار دل دريا باشد
نيستم عقل كه مردود نظرها باشم درد عشقم كه مراد ِ همه دلها باشد
.....همينكه خواستيم به اصل خودمان برگرديم حكايت شكايتها تطيل ودرخشش ستارة همت
مارا برآن وا ميدارد كه از آفتاب خويش به آفتابگردان همت و دل بستن به نور خويش كه نقدي
است كه خداوند خالق مراهمان كرده است ...
... بچه كه بوديم مامانامون نخودچي كشمش همراهمون مي فرستادند كه تا ظهر مارا داشت !!
....اگر عاشقي بايد هزينة آنرا بپردازي و از شكايت معشوق دست برداري ...
كه هر چه از دوست مي رسد نيكوست..
.اشك عشاق ِ نظر بسته بدامان آريد طفل اين قوم ، گريزان ز تماشا باشد
هر كه با دختر رز دست در آغوش كشيد
مي خورم خونش اگر پنبة مينا باشد![]()
عجبي نيست كه رفتار فراموش كند عرق از بس به رخش محو تماشا باشد
هركه را درد طلب نيست غم رزق خورد![]()
رزق ما در قدم آبلة پا باشد
دل صائب نكشد ناز ِ ترشرويي بحر
روزي اين صدف از عالم بالا باشد

