27) به نام آنكه زيبايي را آفريد كه زينب كبري(ع) روز عاشوراءفرمود « مارايت الا جميلا»
« ما رایت الا جمیلا»
« مارایت الا جمیلا »
« مارایت الا جمیلا»
خطاب به ملامتگران فرمود چون روانشناسي زيبايي حضرتش با آنچه ما تعبير مي كنيم
تفاوتي اززمين تا آسمان دارد: مابراي اينكه در مقابل مسائل مقاومت كنيم و درسختي ها دق نكنيم
ازينگونه جملات بهره ميگيريم در حد يك تقليد از بزرگان خوبست ولي آن بزرگان نيكو نه اهل
ريابودند ونه تقليد بلكه( به زعم اين حقير) چون حكم خدارا كه معشوق حقيقي آنهاست به کرسی
نشانده اندخوشحالند. ایشان واقعا آن صحنة قتلگاه ِبرادر رادرآن صحراي پراز زشتي ، زيبا
مي د يدند كه از پدرشان نه خيلي دوردر پاسخ آنكه سوال شده بود خدارا مي بينند؟، شنيده بودند:
« آنچه را نبينم نمي پرستم» پس حضرت سجاد(ع) در شام هم كه به ملاعنه فرمود:
« ما قرآن را در كربلاء زنده كرديم » وحسين(ع) همچون يحياي نبي نه خود مٌرد بلكه
به آسمانها عروج فرمود بلکه همگانی را كه گوش شنوا و چشم ديدن داشتند زنده فرمود
......وهنوزهم: نام حسين (ع) هم به معناي همه حسن و تجلي زيبايي خداوند خالق زيبايي است :
.......بیاییم ازين ببعد چشم باز كنيم و از امروز نديدنهاي گذشته را جبران كنيم و
باقيماندة عمر خودرا سعي كنيم از صفا تا مروة زندگيمان را ببينيم
تا نام حياتمان را بتوانيم یک« طواف»زیبنده انسانیت خود بگذاريم .
غزل زيبايي از شاعر معاصر سيدضياء الدين شفيعي را همچون برخي ابيات ديروز
و به مدت ده روز عازم كربلا هستم و توفيق مكاتبه با شمارا نخواهم داشت :
« گرچه روزي تلخ تر از روز عاشورا نبود آنچه ما ديديم ، جز پيشامدي زيبا نبود
عشق مي فرمود«بايدرفت» مي رفتند وهيچ بيمشان از تير هاي تلخ و بي پروا نبود
خيمه ها از مرد خالي مي شد ، اما همچنان
اهل بيت عشق ، در مردانگي تنها نبود
اهل بیت عشق در مردانگی تنها نبود
اهل بیت عشق در مردانگی تنها نبود
آفتاب ظهر عاشورا به سختي مي گريست كودكان لب تشنه بودند و كسي سقا نبود
آسمان مي سوخت از داغي كه بر دل داشت ، آه
كودكي ، آتش به دامن ميشد و بابا نبود
كاروان كم كم به سمتي ناكجا مي رفت و كاش
بازگشتي اين سفر را باز از آنجا نبود»
«سيد ضيائ الدين شفيعي»
پس پيام جان رباي بيكسي را در فراز ذوالجناحي در بيابان ، لحظة بيداد زد
ما چنان غرق تماشاي غروب جان شديم كه نديديم آنهمه جان از بلا فريار زد
كارواني تا به جان رقص صفا تا مروه كرد
كز بلا تا آن «منا»ي جان چسان آباد كرد
حاضري در دل بكوشي جان خود را جان كني
« راجي » آنسو يي بتازي كه حسين(ع) آزاد كرد

